اندیشین، خواندن، نوشتن، پرستیدن، ارادت ورزیدن، عصیان کردن، تنها بون، رنج کشیدن، ایثارکردن، قربانی کردن، گریختن، صبر کردن، خیالات فرمودن، به استقبال آمدن، درستی مطلق بودن و دروغ های شیرین یا سودمند گفتن، همه را هیچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توی تاریکی اتاق در یک نیمه شب زمستانی تنها سیگار پک زدن، نشستن و رقص شعله های جادویی آتش بخاری را تماشا کردن، شمعی را کنار آیینه ای روشن کردن، نیمه شب های باران خورده در خیابان های خلوت شهر تنها رانندگی کردن، هر چند سال یک بار چند ماهی را به قزل قلعه رفتن، غروب خورشید را در آن سوی سن تماشا کردن، از تاریخ علی، از خغرافی کویر، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا، از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوی، از عارفان عین القضات و حلاج، از شهرها پاریس، از جنگل ها بولونی، از ساختمان ها معبد، از صداها اذان،.... و از آرزوها آزادی را برگزیدن، وطنی چون غربت من، پناهی چون خلوت من داشتن، اینهاست مصدر های ساده و مرکب دستور زبان زندگی من....
